درخت تنهایی را می‌داند
و صداها را به نام می‌خواندجنگلْ جامعه‌ای اسیر است
و درختْ حافظه‌ای مغشوش

حافظه‌ای اسیر
در جامعه‌ای مغشوش
چه كُنَد گر زنجیرش را نستاید
گر خاک را نشناسد؟
(یدالله رؤیایی)

 

photo: Richard Kalvar 


 

پی‌نوشت نخست: دیروز بعد از ظهر به شهرِ کتابِ مرکزی رفته بودم. هدفِ اصلی، کتابِ نوروزنامه‌ی خیام بود به‌‌کوششِ علی حَصوری که نشرِ چشمه منتشرش کرده. اگرچه در ابتدا اندکی حالم گرفته شد اما تمام‌شدنِ همه‌ی نسخه‌های نوروزنامه -چه به‌کوشش علی حصوری و چه به‌تصحیحِ مجتبی مینوی- خبرِ بسیار خوبی بود. انگار هنوز هم می‌توان امیدوار بود! نکته‌ی دیگری که باعثِ افزایشِ آدرنالینِ خونم گردید مشاهده‌ی حافظ به‌سعی سایه در قطع جیبی بود. احتمال می‌دهم مرحوم زهرایی (مدیرِ پیشینِ انتشاراتِ کارنامه) در زمانِ حیات‌شان با این کار مخالف بوده باشد؛ به هر روی پس از فوتِ ایشان، نشر کارنامه قطع جیبی این حافظ را -که حقیقتاً حافظی‌ست برای [دُرُست] خواندن- رونمایی کرده است. پیشتر هم نسخه‌ی دلپذیری از گلستانِ سعدی را معرفی کرده بودم.

پی‌نوشت دوم: فردا سیزده به‌ در است یعنی روزِ «مبارزه با طبیعت»؛ از اَعمال و مناسکِ این روز است: بیدارشدن در هنگامِ گرگ‌ومیش و گرفتنِ آلاچیق برای آنهایی که دارند می‌آیند (در مواردی، این حرکت توسط یک تیمِ حرفه‌ای از شبِ قبل انجام می گیرد)، خفه‌کردن خود و دیگران با دودِ قلیان، دعوا بر سرِ جای پارکِ اُتُل، این‌پا آن‌پا کردن و به‌خود پیچیدن در صف‌های فوقِ سنگینِ توالت، تولیدِ هرچه بیشترِ زباله و رهاکردن آنها به‌امان خدا، بدمینتون و والیبال در وسطِ ازدحامِ سیزده به دریون (بر وزن حواریون، فاطمیون و…)، خواندنِ نوای شادی‌بخشِ «سیزده به دره امسال / وقتِ شوهره امسال» و آنچه که تو خود بهتر می‌دانی… خلاصه همه آماده باشند که فردا روزِ ترکاندن است!