پینادو و وینِس* با هم یک کارگاهِ نقاشی دایر کرده بودند. حدودِ یک هفته پس از بازگشتنم به پاریس به کارگاهِ آنها رفته بودم که ناگهان سه دخترِ دلربا که در همان حوالی به کلاسِ کالبدشناسی می‌رفتند، دمِ در سبز شدند.
یکی از دخترها به اسمِ ژان روکار (Jeanne Rucar) بسیار زیبا و اهلِ شمالِ فرانسه بود و از طریقِ خیاطش با جماعتِ اسپانیایی‌های پاریس آشنا شده بود. او به ورزشِ ژیمناستیک می‌پراخت و حتی در بازی‌های المپیک سال 1924 پاریس، مدالِ برنز برنده شده بود.
در جا توطئه‌ای رذیلانه و در عین حال ساده‌دلانه، به ذهنِ من رسید که سه دختر جوان را به خودمان پای‌بند کنیم. در ساراگوسا از یک سروانِ سواره‌نظام شنیده بودم که معجون مؤثری به نام کلوریدراتِ یومبین وجود دارد که شهوتِ جنسی را هزار برابر می‌کند و سرسخت‌ترین مقاومت‌ها را در هم می‌شکند. به پینادو و وینِس پیشنهاد کردم که سه دختر را به کارگاه دعوت کنیم، به آنها شامپانی بدهیم و در گیلاس‌هاشان چند قطره از معجونِ کذایی بریزیم. من جداً قصد داشتم این کار را انجام بدهم، اما وینِس ایراد گرفت که چون کاتولیک است نمی‌تواند به چنین رذالت‌هایی دست بزند.
هر چند که توطئه‌ی من خنثی شد، اما باز هم بارها و بارها ژان روکار را دیدم، چون با او ازدواج کردم و تا امروز همسرِ من است.
(با آخرین نفس‌هایم /لوئیس بونوئل / برگردان: علی امینی نجفی)

 

painting: Joaquin Peinado


 

* Joaquin Peinado و Hernando Vines  هر دو از نقاشانِ معاصرِ اسپانیا