نقل است که خواجه علی سیرگانی بر سرِ تربتِ شاه [شجاعِ کرمانی] نان می‌داد. یک روز طعام در پیش نهاد و گفت: خداوندا! مهمان فِرِست.
ناگاه سگی آمد. خواجه علی بانگ بر وی زد. سگ برفت. هاتفی آواز داد – از سرِ تربتِ شاه – که: مهمان خواهی، چون بفرستیم بازگردانی؟
درحال* برخاست و بیرون دوید و گِردِ مَحَلت‌ها می‌گشت. سگ را ندید به صحرا رفت. او را دید گوشه‌ای خفته. ماحضری که داشت پیش او نهاد. سگ هیچ التفات نکرد. خواجه علی خجل شد و در مقامِ استغفار بایستاد و دستار برگرفت و گفت: توبه کردم.
سگ گفت: احسنت ای خواجه علی! مهمان خوانی، چون بیاید برانی؟ تو را چشم باید. اگر نه به‌سببِ شاه بودی، ‌دیدی آنچه دیدی.
(تذکرة الاولیاء / ذکر شاه شجاع کرمانی)

photo: Steve McCurry — CUBA. Havana. 2014


 

* فوراً

پی‌نوشت: اگر به‌صورت جدی سینما را دنبال می‌کنید و فیلم دیدن فراتر از یک تفریح برای شما به‌حساب می‌آید این صفحه به‌ درد شما می‌خورد. اگر یک علاقه‌مند معمولی به مقوله‌ی فیلم و سینما باشید هم این صفحه به کار شما می‌آید. حتی اگر از هر چه فیلم و سینما و کارگردان و بازیگر وجود دارد، نفرت دارید و حوصله‌ی دیدن هیچ فیلمی را ندارید باز هم این صفحه می‌تواند برای شما یک دریچه‌ی تازه باشد. مهم نیست که چقدر مهارت در فهم انگلیسیِ شنیداری دارید فقط کافی‌ست از تصاویر لذت ببرید اگر هم متوجه شدید که آقای ریچارد بِرودی چه می‌گوید که فَبِها. صفحه‌ی معرفی فیلم نیویورکر را که گویا هر هفته به‌روز می‌شود، تازه چند روز پیش کشف کردم؛ جای دلی‌ست در میانِ این همه هیاهو…

پی‌دانلود: به استقبالِ بهار با کنسرتینو برای تار و ارکستر (آهنگساز: هوشنگ کامکار / سرچشمه)