There seemed to him, vaguely and dimly, something wrong in a social ritual which made necessary a cancelling of well-formed schemes involving years of thought and labour, of foregoing a man’s one opportunity of showing himself superior to the lower animals, and of contributing his units of work to the general progress of his generation, because of a momentary surprise by a new and transitory instinct which had nothing in it of the nature of vice, and could be only at the most called weakness…
(Jude the Obscure / Thomas Hardy)

برگردانِ من:
آنجا، به‌صورتِ تار و مبهم، به‌نظرش رسید که چیزِ نادرستی در این مناسکِ اجتماعی وجود دارد چرا که باعث محوِ نقشه‌های بسامانی می‌شود که سال‌ها اندیشه و رنج پشتِ آنها بوده است؛ تنها فرصتِ پیش‌آمده‌ی انسان را برای آن که خود را بالاتر از حیواناتِ پَست نشان دهد، از بین می‌برد و تک‌تکِ کارهای بسزای او را برای پیشرفتِ عمومیِ هم‌نسلانش زایل می‌سازد؛ و این همه به‌دلیل یک غافل‌گیریِ لحظه‌ای توسطِ غریزه‌ای تازه و گذرا به‌وقوع می‌پیوندد، غریزه‌ای که در آن هیچ چیزی با ماهیتِ گناه وجود ندارد و دست‌ِ بالا تنها می‌تواند ضعف نامیده شود…
(تامس هاردی / جودِ گمنام)

 

 

Pablo Picasso — Famille d’Arlequine