ژنرال، تانکت قوی‌ترین خودروست
جنگلی را فرومی‌اندازد و
هزاران نفر را لِه و لَوَرده می‌کند
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک راننده دارد.ژنرال، بمب‌افکن‌ات قوی است
از توفان سریع‌تر پرواز می‌کند و
از یک فیل بیشتر بار می‌کِشد
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد.

ژنرال، از آدم‌ها استفاده‌های زیادی
می‌شود کرد،
او می‌تواند پرواز کند و می‌تواند بِکُشَد
اما یک عیب هم دارد:
می‌تواند بیندیشد.
(برتولت برشت / برگردان: علی عبداللهی)

 

photo: Jason Lee


 

پی‌نوشت: دوره‌ی آموزشی سربازی دیروز به پایان رسید اما همچنان اثراتِ آن باقی‌ست. امروز صبح ناخودآگاه حدود ساعت پنج از خواب پریدم و جالب آنکه در حال دیدن خوابی بودم که در پادگان می‌گذشت! این دوره با وجود تمام خستگی‌ها، خواب‌آلودگی‌ها، فشارها و وقت‌تلف‌کردن‌ها نکاتِ مثبتی هم داشت. باید همواره این نکته را در ذهن داشت که La vita è bella؛ منظورم آشنایی با افرادی‌ست که آن‌ها هم مثل تو در مخمصه گرفتار آمده‌ بودند و تلاشِ همگی بر آن بود که این بازه‌ی زمانی با حداکثرِ شوخی و خنده و رد دادنِ سختی‌ها بگذرد. بی‌خود نیست که بعضی از دوستی‌های دورانِ سربازی تا سال‌ها بعد نیز ادامه می‌یابد. نمی‌دانم این آرزو چقدر دور خواهد بود ولی باید به انتظارِ روزی نشست که تمامیِ پادگان‌ها و مراکزِ نظامی (نه فقط در این دور و برها) به پارک و موزه و مراکزِ تفریحی تبدیل شود و سالن‌های نمایشِ فیلم در آنها دایر شود که برنامه‌ی ثابت آن‌ها فیلم‌هایی نظیرِ دوش‌فنگ، دکتر استرج‌لاو، غلاف تمام فلزی، راه‌های افتخار،شرم، توهم بزرگ و… باشد. حادثه‌ی بزرگی خواهد بود اگر به عمرِ ما قد دهد…