سربازی اجباری تک‌تکِ افراد را در  معرض نظامی‌گری قرار می‌دهد. این امر شکلی از برده‌داری محسوب می‌شود. اینکه ملت‌ها از روی عادت، «سربازی اجباری» را تحمل می‌کنند، در حقیقت گواه دیگری بر تأثیر مخرب آن است. آموزش نظامی، تربیت جسم و روح است در جهتِ فَنِّ کُشتن. آموزش نظامی، فراگیری برای جنگ است. این امر، جاودان‌ کردنِ روح جنگ است و از گسترش رویای صلح جلوگیری می‌کند.

جملاتی که در بالا خواندید مربوط به مانیفستی است که تحت عنوان «علیه سربازی اجباری و آموزشِ نظامیِ جوانان» در سال 1930 با امضای بزرگانی از قبیل برتراند راسل، زیگموند فروید، آلبرت اِینشتِین، رابیندرانات تاگور، رومن رولان، توماس مان، اشتفان تسوایک و… توسط Joint Peace Council (ائتلافی از چندین سازمان بین‌المللی صلح) انتشار یافت. در واقع این مانیفست (که من آن را به‌طور کامل در پایان همین پُست ترجمه کرده‌ام)، در ادامه‌ی اعلامیه‌ای است که چهار سال پیشتر با عنوان «مانیفستِ ضدِ سربازیِ اجباری» برای مقابله با خدمت سربازی اجباری و اشاعه‌ی روحیه‌ی نظامی‌گری، به امضای کثیری از نخبگان جهان رسید. متن انگلیسی هر دو در این سرچشمه موجود است.
با وجود چنین مخالف‌هایی با سربازی اجباری و گرایش منفی مردم جهان با روحیه‌ی نظامی‌گری، همچنان در بسیاری از کشورها دوره‌ی نظام وظیفه با مدّت‌های گوناگون وجود دارد. در این نقشه، کشورهای با رنگ قرمز دارای سیستمِ سربازی اجباری هستند. علاوه بر آنکه این پدیده باعث سلبِ آزادی‌های فردی، افزایش گرایشات سادیستی، تنفر از همنوع، بیگاری، تشدید روحیه‌ی شبان رَمِگی، تشویق مُفت‌خوری و آدم‌فروشی، تظاهر به مذهب یا ایدئولوژیِ نداشته (البته در برخی کشورها!) و… می‌گردد، اصولاً در پسِ آن نوعی بردگی وجود دارد که از این لحاظ با ماده‌ی 3 و 4 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر در تضاد آشکار قرار می‌گیرد:

ماده ی ۳) هر فردی سزاوار و مُحِقِّ به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.
ماده ی ۴) هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.

از آنجا که در ایران عزیزِ ما اثراتِ سوءِ پدیده‌های منفی، دو چندان می‌شود، سربازی اجباری نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. آنچنان که بعد از دورانِ تحصیل، تازه نوبت به حکومتِ نظامیان می‌رسد تا بسته به مدرک سرباز وظیفه، چند ماهی او را از مصاحبت خود بهره‌مند سازند. سیستمی حقیقتاً پوچ  که جز صرفه‌ی اقتصادی برای دستگاه‌های نظامی و امنیتی هیچ فایده‌ای ندارد. این پدیده نیز مانند بسیاری از پدیده‌های مدرن ریشه در تصمیمات دوران پهلوی اول دارد. در ایران بین دو انقلاب می‌خوانیم:

…در آخرین روزهای مجلسِ چهارم، رضاخان لایحه‌ی نظام وظیفه‌ی اجباری را به مجلس داد… در این لایحه پیشنهاد شده بود که همه‌ی مردان جوان باید دو سال کامل در خدمت نیروهای مسلح قرار گیرد. به نظر رضاخان، سربازگیری عمومی، ارتش حرفه‌ای را در حقیقت به ارتش ملّی تبدیل می‌کرد. به اعتقاد بیشتر زمین‌دارانِ بزرگ، چنین نظام وظیفه‌ای اقتدارِ پدرانه‌ی آنان را از بین می‌بُرد و نیروی کار اصلی را از روستاهایشان خارج می‌کرد. از دیدگاهِ علما هم، به ویژه مدرِّس، دو سال تلقین و آموزش در یک نهادِ غیرمذهبیِ تحت اداره‌ی افسرانِ ضدروحانی، اخلاقِ اجتماعی و دیانتِ عمومی را فاسد می‌کرد. بنابر فتواهای جداگانه‌ی برخی علما، خدمتِ نظامی اصولِ تشیّع و بنیادهای اسلام را به‌خطر می‌انداخت…

بالأخره مجلس پنجم در 16 خرداد 1304 لایحه‌ی خدمت نظام وظیفه‌ی اجباری را تصویب کرد. رفتنِ رضاخان از ایران، اشغال کشور توسط متفقین، آمدن پهلوی دوم، روی کار آمدن محمد مصدق، کودتای 28 مرداد و درآمدهای سرشار نفتی در دهه‌ی پنجاه شمسی، هیچ کدام خللی را بر این قانون وارد نیاوردند. اوایلِ انقلاب 57 قرار شد وظیفه‌ی عمومی به دوازده ماه کاهش یابد ولی تجاوز ارتش عراق و به‌دنبال آن جنگ هشت‌ساله بر حِدَّت موضوع افزود. در سال‌های ثبات نیز این وضعیت نه‌تنها بهبود نیافت بلکه قوانین مربوط به طلاق، سن پدر و تک‌فرزندی به‌سود نظامیان تغییر یافت. حالا ما مانده‌ایم و اول تیر و دوره‌ی آموزشی اجباری. فعالیت‌های وبلاگ برای مدت دو ماه کاهش خواهد یافت تا به‌جای آن مهارت‌های رزمی نگارنده افزون گردد. از ظلمِ آشکار پناه بر حافظ:
ای دل اندر بندِ زُلفش از پریشانی مَنال
مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش…

 

Demons from the army of Mara defeated by the Buddha
Glazed ceramic tile — from Burma, 15th century AD


دولت‌های تمامی کشورها در توافق‌نامه‌ی بِرِیون-کِلوگ، بالأخره به‌صورت رسمی حق ملت‌ها برای صلح را تصدیق کرده و جنگ را به‌عنوان وسیله‌ای برای پیشبُردِ سیاست‌های ملّی به‌کنار نهادند.
با این وجود، مقدماتی برای جنگ در حال آماده‌سازی می‌باشد. در تناقض آشکار با گرایش صلح‌طلبانه‌ی دولت‌ها، همچنان حفظ و گسترش آموزش نظامی برای جوانان به‌اجرا درمی‌آید.
دو نوع آموزش نظامی رایج است: در بسیاری از کشورها، این امر به‌عنوان خدمتِ اجباریِ قانونی انجام می‌شود، در بقیه‌ی آنها آموزش نظامی اسماً داوطلبانه است اما در حقیقت از طریق فشار اخلاقی و اقتصادی بر جوانان تحمیل می‌گردد.
ما اعلام می‌کنیم هر کسی که خواهان صلح است باید لغو نظامی‌سازیِ جوانان را تبلیغ نماید و حقِّ دولت‌ها را برای تحمیلِ سربازیِ اجباری بر شهروندان‌شان رد کند.
سربازی اجباری تک‌تکِ افراد را در  معرض نظامی‌گری قرار می‌دهد. این امر شکلی از برده‌داری محسوب می‌شود. اینکه ملت‌ها از روی عادت، «سربازی اجباری» را تحمل می‌کنند، در حقیقت گواه دیگری بر تأثیرِ مخربِ آن است.
آموزش نظامی، تربیت جسم و روح است در جهتِ فَنِّ کُشتن. آموزش نظامی، فراگیری برای جنگ است. این امر، جاودان‌ کردنِ روح جنگ است و از گسترش رویای صلح جلوگیری می‌کند.  با آموزش فنون جنگی به جوانان در مدارس و دانشگاه‌ها، در سازمان‌های حکومتی یا خصوصی و اغلب زیرِ پرچمِ «تربیت بدنی»، نسل قدیمی‌تر مرتکبِ گناهِ بزرگی علیه آیندگان می‌شود. تعلیق آموزش نظامی جوانان و لغو سربازی اجباری ، از طریق پیمان‌های صلح بر ملّت‌های شکست‌خورده تحمیل شده است. بهتر است مللِ تمامِ جهان، در نهایت آموزش نظامی جوانان و سربازی اجباری را به‌صورت خودخواسته کنار بگذارند. اگر دولت‌ها از پذیرش خشمِ عظیم و مخالفتی که در برابر جنگ است ناتوان‌ باشند، در وهله‌ی بعد می‌باید با مقاومت آنهایی که بالاترین قانون‌شان، فداکاری در راه انسانیت و ندای وجدان‌شان است، دست و پنجه نرم کنند.
 ملت‌های جهان، اراده کنید:

دور باد نظامی‌گری!
دور باد سربازی اجباری!
جوانان را برای انسانیت و برای صلح تربیت کنید!

مطابق با روح توافق‌نامه‌ی بِرِیون-کِلوگ در سال 1928 (ممنوعیت رسمی تجاوز نظامی در حقوق بین‌الملل)، این مانیفست توسط افراد ذیل امضا شد:

Jane Addams (U.S.A.), Tolstoy’s collaborators Pavel Birukov (Switzerland, originally Russia) and Valentin Bulgakov (Russia), John Dewey (U.S.A.), Albert Einstein (Germany), August Forel (Switzerland), Sigmund Freud (Austria), Arvid Jaernefelt (Finland), Toyohiko Kagawa (Japan), Selma Lagerloef (Sweden), Judah L. Magnes (Palestine), Thomas Mann (Germany), Ludwig Quidde (Germany), Emanuel Radl (Czechoslovakia), Leonhard Ragaz (Switzerland), Henriette Roland Holst (Netherlands), Romain Rolland (France), Bertrand Russell (Great Britain), Upton Sinclair (U.S.A.), Rabindranath Tagore (India), H.G. Wells (Great Britain) and Stefan Zweig (Austria).